غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

346

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اما در روضة الصفا و بعضى ديگر از كتب ارباب اعتماد چنان مسطور است كه تمامى اوقات حيات ليث بدرودگرى مصروف بود و يعقوب نيز در مبادى ايام جوانى به همان كار اشتغال داشت و هرچه پيدا مىكرد بضيافت بعضى از صبيان خرج مىنمود و چون بسن رشد و تميز رسيد قومى از جوانان جلد غاشيهء متابعتش بر دوش گرفتند آنگاه يعقوب آغاز قطع طريق كرده در آن امر شرايط انصاف مرعى ميداشت و باندك چيزى از تجار و مسافران قانع ميگشت و حال او برين منوال گذران بود تا وقتى كه به همان سبب كه حمد اللّه مستوفى بليث نسبت كرده به خدمت درهم بن نصر پيوست و روزبروز كار يعقوب در ملازمت درهم ترقى مىنمود تا بمنصب امارت لشكر سرافراز گشت و متجند بدست اخلاص كمر خدمتكارى يعقوب بر ميان بسته درهم را در هيچ كار اختيار نماند و روايت كامل التواريخ آنكه در آن اوقات حاكم خراسان حيله برانگيخته درهم را بدست آورد و بجانب بغداد روان كرد و قولى آنكه درهم در اوايل دخل يعقوب در سرانجام امور ملك و مال وفات يافت و باتفاق جمهور مورخان يعقوب در غيبت درهم دم از استقلال زده زمام سلطنت بقبضهء اقتدار او درآمد ذكر يعقوب بن ليث ارباب اخبار آورده‌اند كه يعقوب پادشاهى بود باصابت راى و تدبير معروف و بكمال سياست و غايت سخاوت موصوف بمقتضاء راى خود مهمات ملك و مال بفيصل ميرسانيد و هرگز هيچ آفريدهء را بر اسرار خود مطلع نمىگردانيد و چون پاى بر مسند سرورى نهاد داعيهء استقلال پيدا كرده باندك زمانى ولايت سيستان و خراسان و طخارستان و فارس را بحيز تسخير درآورد و او در ايام اقتدار از سپاه خود هزار سوار برگزيده هريك را چماقى زرين عنايت نمود و بهزار ديگر چماقهاى سيمين داد و ايشان آنها را در اعياد و روزهاى طوى بر دوش مىنهادند و در نظر مردم صورت شوكت و عظمت خود را جلوه ميدادند و اكثر اسبان سپاهيان يعقوب ملك او بود و از ديوان خود عليق آنها را تب مىنمود و مدت سلطنتش يازده سال امتداد يافت و در زمان معتمد خليفه عزيمت بغداد كرد و در اثناء راه در چهاردهم شوال سنهء خمس و ستين و مأتين برنج قولنج گرفتار گشته روى بعالم آخرت آورد گفتار در بيان وقايعى كه يعقوب را در اثناء جهانگيرى دست داد و ذكر كيفيت وفات او در وقت مخالفت خليفه بغداد چون يعقوب بعد از غيبت درهم ولايت سيستان را مضبوط گردانيد هوس تسخير ديگر ممالك كرده لشكر بجانب خراسان كشيد اما در سال اول چندان كارى از پيش نبرد و در سنهء ثلث و خمسين و مأتين باز بدان طرف رفته